زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با بلال حبشی و اذان گویی او
بخوان بلال! که یاس کبود دلتنگ است اذان بگو! که اذان تو آسمانرنگ است اذان بگو! که پس از رحلت رسول خدا مصاحـب دل من نـالـۀ شبـاهنگ است اذان بگـو! به صدای بـلـند و جار بزن که پشت پردۀ ایمان فریب و نیرنگ است اذان بـگـو! که بـدانـنـد بـعـد پـیـغـمـبـر نصیب آیـنـههـای خـدانـما سـنگ است بـگـو کـه «اَشـهـَدُ اَنَّ عـلـی وَلـیُّ الله» بگو که لحن مناجات من غماهنگ است تو از سیـاهدلیهای خلـق شکـوه مکـن «به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است» مرا ز گریه چرا منع میکـنند؟ بـپرس که این چه رسم مسلمانی؟ این چه فرهنگ است؟ بگو که فاطمه این یک دو روزه مهمان است سفر به خیر بگویند، وقت ما تنگ است نماز شام غریبان شد و غروب و شفق بخوان بلال! که ماه مدینه دلتنگ است |